آیساآیسا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

من و دخترم

سال نو مبارک 1391

عزیزه دلم اولین تحویل سال رو با هم تجربه کردیم اولش که خواب بودی بعدشم که بیدار شدی کلی با هم حال کردیم چون بابایی نبود خونه مامانی بودیم ، عزیزه دلم کلی کادو گرفتیم عزیزه مامان امیدوارم همه روزا برات عید باشه و سرحال باشی دوست دارم ...
9 فروردين 1391

اولین چهارشنبه سوری

دخمله قشنگم دیشب اولین چهارشنبه سوریت رو گذروندی، اولش عمو وحید یکی دو تا تو تراس خونه مامان بزرگی انداخت اما شما حسابی ترسیدی و گوله گوله اشک ریختی کلی مسخره بازی درآوردیم تا گریتون بند اومد شبم رفتیم با عمو حمید و عمو وحید تو کوچه کلی برات آبشار و فشفشه روشن کردن تو هم بعد از نیم ساعت به سر صدا عادت کردی و از خوشحالی جیغ میکشیدی و پا می زدی کلی گشتیم و شما هم کلی بازی کردی الآنم جفتمون حسابی بو دود می دیم عزیزه دلم به من که خیلی خوش گذشت به شما هم فکر کنم خیلی خوش گذشت امیدوارم همیشه شاد باشی عزیزم ...
24 اسفند 1390

بدون عنوان

وروجک مامان امروز صبح حسابی سربه سرم گذاشتی تا پا میشدم که برم سرکار چشاتو باز میکردی غر می زدی و دستم رو میگرفتی و پشت می کردی می خوابیدی نیم ساعتی سر کار بودم ، تا یه هویی خوابت سنگین شد و منم در رفتم، نی نی نازم دوست دارم بهارم ...
23 اسفند 1390

بدون عنوان

گلم تازگیا جرات پیدا کردی و رو پاهای نانازت وایمیستی ، اما دوباره زود به یه جا تکیه می کنی، ثانیه شماری میکنم برای وقتی که اولین قدمت رو برداری عزیزه دلم ماشاله خیلی شیطون شدی ، خیلی هم نترسی ، هر کاری کردم یادت بدم با پا از تخت پایین بیای نشد که نشد همش دوست داری با سرت بپری پایین، تا حالا دو دفعه هم سقوط کردی اما انگار نه انگار ، دوباره همون جوری میای پایین امسال اولین عیدته مامانی دقیقاً سال تحویل میشه نه ماه و بیست و یک روز دو ساعت و پنجاه و چهار دقیقت قربون دقیقه های عمرت بشم که الهی اینقدر زیاد بشن که بلد نباشم بشمارمشون ،‌ الهی اونقدر شاد برات بگذرن که حسشون نکنی عزیزم بابایی شاید پیشمون نباشه به ...
22 اسفند 1390

عاشقتم

دخمله قشنگم خیلی با مزه شدی ،‌ادامونو در میاری ، سر به سرمون می ذاری ، خوبم بلدی مجبورمون کنی کاری که دوست داری رو انجام بدیم فکر کنم داری دوباره دندون در میاری چون تازگیا خیلی ناله می کنی و غر می زنی عاشقه وقتی هستم که با ترس رو پاهای نانازت وایمیستی بعد سریع دوباره تکیه میزنی تا نیوفتی عاشقه وقتی هستم که زبون کوچولوت رو میاری بیرون و به به ما نشون می دی عاشقه وقتی هستم که واسه بغل کردنت جلومون می شینی و دست می زنی عاشقه وقتی هستم که الکی بهم می خندی تا بیشتر باهات بازی کنم عاشقه وقتی هستم که خودتو برام لوس می کنی و سرت و به صورتم میمالی و آب دهنیم میکنی ، مثلا بوس می کنی عاشقه وقتی هستم که خوابت میاد و د...
17 اسفند 1390

دست دسی

گلم ، عشقم ، نفسم یاد گرفتی وقتی بهت میگیم دست دسی ، دست می زنی مامان فدای دست زدنت بشه ، قربونت برم  
2 اسفند 1390

دراومدن دندون

قربونه خنده های قشنگت بالاخره تو ٨ ماه و ١٨ روزگیت دو تا دندونه خوشگل و تیز از لثه پایینیت زد بی رون واسه همین دو تا دندوت سه شبه تموم تا صبح جیغ می زدی و گریه میکردی بهارم دوست دارم عزیزتر از جون تـــــــــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــریـــــــــــــــــــــــــــک نفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس امیدوارم هیچوقت مجبور نباشی از درد دندون بری پیش دندون پزشک ...
29 بهمن 1390

بدون عنوان

گلم خیلی ناز شدی و باهوش قشنگ رو پات وایمیستی،‌ حسابی شیطونی می کنی و هر کاری که دلت بخواد با جیغات انجام می دی دوست دارم نفسم دو سه روز که تعطیل بودم حسابی با هم خوش گذروندیم امیدوارم زودتر دندونت دربیاد تا کمتر اذیت بشی بهارم خیلی خیلی دوست دارم ...
23 بهمن 1390

8 ماه و 10 روزه گی

دخمله قشنگم قربونه دستای قشنگت برم تازگیا یاد گرفتی وقتی بهت میگم دماغ ، دماغمو میگیری و می خندی دیشب حسابی بد خوابیدی، مامان بزرگ جون میگه داری دندون در میاری تا صبح هی تو خواب راه می رفتی (چهاردست و پا) جیغ می کشیدی عزیزه دلم صبحم که پاشدی سینه خیز اومدی رو من و با دستات چشامو باز کردی عزیزم بعدشم بلند خندیدی امروز صبح وقتی داشتم می رفتم سر کار پشته سرم حرف می زدی که کجا میرم و دستتو به علامت کجا بالاگرفتی ، آخی نی نی نازم ببخشید بهارم ، نفسم دردونم ، قشنگم خیلی خیلی دوست دارم ثانیه شماری می کنم برای بزرگ شدنت تا باهم کیک بپزیم و پارک بریم و خرید کنیم و سربه سر بابایی بزاریم عاشـــــــــــــــــــقــــــــــــــ...
18 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و دخترم می باشد